تبليغاتX
tayna یعنی حرفهای من و تو
جدیدترین آهنگ ها,wallpapers.بیوگرافی هنرمندان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 11:52  توسط ramin | 

رامین جان!امشب اولین شبیه که هیچ راه تماسی

 

باهات ندارم

اولین شبیه که بدون اینکه صداتو بشنوم میخوابم!دلم

 

برات تنگ

 

شده!امشب به اندازه تموم دنیا دلم گرفته..............

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:50  توسط sadaf | 

لا لا لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که

  بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه

غصه اش نشه تنها بیداره

 

لا لا لا لا نخواب بازم سفر رفت نمیدونم به

 کارون یا خزر رفت

فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و  

بی خبر رفت

 

لا لا لا لا نخواب میدون جنگه دست هر کی

 میبینی یک تفنگه

یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم

که اون چشمها چه رنگه

 

لا لا لا لا نخواب زندون دنیا سر ناسازگاری

داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اونی که ما رو

اینجا گذاشت تنهای تنها

 

لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که

 حالش چجوره

توی خلوت میگم اینجا کسی نیست

خداییش که دلم خیلی

صبوره

 

لا لا لا لا نخواب تیره است چراغم مثل

آتشفشان میمونه داغم

به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار

شب شد!هزار شب شد نیومد باز سراغم

 

لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل

دیوونه داشتن که خطا نیست

میگن دست از سرش بردار نمیشه آخه

عاشق شدن که دست ما نیست

 

لا لا لا لا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر

 

چشماتو بدونم

چرا چشمات پر از خشمه عزیزم مگه من

مثل اون نا مهربونم

 

لا لا لا لا نخواب ماه و نگاه کن من اسپندو

میارم تو دعا کن

بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ و بر

دار و وا کن

 

لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر

 خوشبختی کوتاهه

میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون

دریا اشتباهه

 

لا لا لا لا نخواب تلخه جدایی کمر خم

میشه زیر بیوفایی

توبیدار باش همه تو خواب نازن برای کی

 بخونم پس لا لایی؟

 

لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی

شه مثل یه درده

اگر چشم انتظار باشی که

هیچی دروغ میگی به دل که

 برمیگرده

 

لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای

 نخل وصاله

منو تو هم شبو هم قلبو کشتیم ولی

اون

 چی!ولی اون چی چقدر

اون بیخیاله!

 

لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم

آدمی خوب مینویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده ست یکی

 پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

 

لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه همیشه

سرخ و تبدارو غریبه

تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست پایین

 هم که بیفته بی نسیبه

 

لا لا لا لا نخواب اینجاست سیاهی پره اما

 تو تنگ قصه ماهی

اونی که ماهارو بیدار نگه داشت الهی

خواب باشه حالا الهی!

 

لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین اینقدر

تا که خورشید بتابه

زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد

 عکسی که تو قابه

 

لا لا لا لا بخواب بیداره حالا دیگه باید

بخوابی پس لا لا لا لا

دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد

 بالای بالا

 

لا لا لا لا اینم بود سرنوشتم این از امروزمو

 این از گذشتم..........

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:49  توسط sadaf | 
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 11:48  توسط ramin | 

من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم. والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانوادهء ما خوش اومدی

 

کاش!کاش همه پسرا

 

 

اینجوری بودن........... .....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 0:50  توسط sadaf | 

نگاهت تلخ و سرد است!

 

کلامت تلخ و سرد است!

 

در اینجا من عاشق این خاک آلوده.اگر آلوده است من پاکم اگر در این قفس باقی میمونم

 

چون زندگی برام رقم زده!تمام غبار تیرگیها و رنج های من در حضور تو بی معنیست!

 

نمیدونم چرا حتی وقتی نگات میکنم فکر میکنم خیلی باهات غریبم!خیلی دور!تو خودت نخواستی و منو

 

دور میکنی!ااگه من فانوس زندگیم رو به دست توسپردم شاید فقط یه یادگاری واسه همیشه

 

فریاد های من همه از درد و تنهایی همه از این همه شکستن ولی سکوت کردن تحمل سخت

 

است ولی سخت تر از اون سکوت کردن است!تویی که نگات از تموم تیغ ها برنده تر!

 

از تموم آتشها سوزنده تر است!گوش کن!!!صدای شکستن می آید.....صدای شکستن قلب یخی

 

چون من!صدایی که فریاد میزند دوست داشتن تعطیل!این صدای مجروح مکرر من است که

 

شکست زخمی خود را نظاره میکند!که به گورستان میروند برای دیدن ساکنان خاک آلوده!

 

برای دیدن ساکنان این شب سرد..............

 

                            ..............................................

 

دلم گرفته!دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن!از آدمایی

 

که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن!از اونایی که زیر بارون برات

 

میمیرن و وقتی آفتابی میشه همه چیز یادشون میره.....

 

                         ...............................................

اگه میتونستم مجازاتت کنم ازت میخواستم همینقدر که من دوستت دارم

 

دوستم داشته باشی...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 17:18  توسط sadaf | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 13:6  توسط ramin | 

 

خدایا کفر نمی‌گویم
پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی‌‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن ‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 12:58  توسط ramin | 

هزار بار شکستم تا که یک بار متصل شوم!

اما نشد و این آخرین بهانه بود که دلم را

 

با زخم نگاهت و خودم را در خودم شکستم

 

شاید که تکثیر شوم برایت

اما نشد!هزار بار تو را شمردم

 

و تو فقط...میدانم آینه نمیشوم!نور نمیشوم برایت

اگر هزار بار دیگر شکسته شوم...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 16:13  توسط sadaf | 

گفتمش دل میخری ؟

پرسید چند؟

 

گفتمش دل مال تو تنها بخند

 

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود

 

دل زدستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 19:48  توسط ramin | 
بیش از پنجاه سال پیش (( لیو )) که یک جوان چینی بود عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام ((ژو ))

شد . در آن زمان عشق یک مرد جوان به زنی بزرگتر از خودش پسندیده نبود و غیر اخلاقی شمرده

میشد . بنابراین لیو و ژو تصمیم گرفتند برای جلوگیری از شایعات فرار کنند آنها به غاری در استان ژیانگ

جین پناه بردند و زندگی مشترکشان آغاز شد . در آغاز بسیار بی چیز بودند و غذایی برای خوردن

نداشتند به طوری که از گیاهان و ریشه درختان تغذیه کردند . آنها به برق هم دسترسی نداشتند و از یک

چراغ نفتی استفاده میکردند . در دومین سال زندگی مشترک لیو کار خارق العاده ای را شروع کرد . او

برای آن که همسرش به آسانی بتواند از کوه پایین بیاید با دست خالی شروع به کندن پلکانی در دل کوه

کرد و این کار را پنجاه سال ادامه داد نیم قرن بعد در سال 2001 گروهی از مکتشفین در کمال تعجب این

زوج پیر را به همراه شش هزار پله کنده با دست پیدا کردند . چند ماه پیش لیو در سن 72 سالگی در

همان غار و در کنار همسرش فوت کرد. ژو روزهای متمادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود . دولت

 چین تصمیم گرفته که پلکان عشق و محل زندگی این زوج را حفظ و تبدیل به یک موزه کند . طی همین

چند ماه اخیر بسیاری از مردم به دیدار این مکان عاشقانه رفته اند که چگونه عشق می تواند از انسانی

 با دست های خالی معجزه بیافریند و هر مانعی را از میان بر دارد این جملات در یادداشت های غار

 نوشته شده است : - - ریسک کن و بگو دوستت دارم - -عشق بیشتری برای ابراز کردن لازم است تا

مخفی کردن - -عشق را به خاطر موقعیت مالی مضایقه وپنهان نکن - - عشق کامل کلیه ترس ها را دور

میکند - -عشق یعنی میل به بودن زمان حال - -عشق یعنی داشتن بی تملک -عشق آنست که انجام

دهی نه آنچه احساس کنم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 17:25  توسط sadaf | 
 

در بازار بورس قلب تو چند سهم باید خرید تا ضربان به

 

ظاهر منظمش حتی ذره ای از عشقم به تو را به باد فنا

 

 ندهد...................

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:25  توسط sadaf | 
تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد پسران ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد

بيشماري از دختر خانم ها شده .

از طرفي هم کارشناسان به همين راحتي ميان قضاوت ميکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهاي

ديگه از آقايون پيشي گرفتن ، ديگه نميان بگن که بابا جون تعدادشون زياده ،اگه بنا به زور هم

باشه به والله زورشون با اين همه داوطلب آزاد و غير آزاد بيشتر از پسراست .


آهــــــــاي ايهاالناااااااس ، مسئوليــــن کجاييد که سر پسرارو دارن به همين راحتي ميبرن .

ببخشيد من يه مقدار احساساتي شدم .

بگذريم ، چرا گفتم که اين مسئله موجبات نگراني دختر خانم ها رو فراهم کرده ، الان ميخوام به

همين مسئله بپردازم .


هم اکنون ، چيزي که فکر جوانان اين مرز و بوم رو به خودش مشغول کرده امر ازدواجه ، آره بابا جون

ازدواج .

باز هم طبق آماره بدست آمده شصت و سه و هفت دهم درصد پسرا ميلي به ازدواج ندارند .و فقط

سي و شش و سه دهم درصد از پسرا يه نيم نگاهي به وصلت دارن .



حالا اگه خدا خواست و انشاالله رفتيد سره خونه زندگي


۱- زياد سخت گير نباشيد ، آقاتونو اذيت نکنيد
۲- چاي سرد براش نيارين !
۳- پولاشو بيخودي هيف و ميل نکنين !!
۴- وقتي ميرين بيرون براي خريد ، پرتقالو درشت بخرين !!!
۵- نخود ، لوبيا ، لپه مپه اينجور چيزارو قشنگ سوا کنين !!!!
۶- صبحا با خشونت بيدارش نکنين ، قشنگ با لطافت با ملايمت با ظرافت ...


خلاصه اينا رو گفتم که حواستون باشه


چون طبق ماده 451 قانون مدني :


هر فردي ( آقا ) تا 16 زن را آن هم از نوع دختر ميتواند به همسري خود در بياورد ، اگه تبصره بزنيم تا

20 تا هم جا داره .رو هم رفته زياد سخت گير نباشيد ميبينيد که الان بيرون مگس پر نميزنه چه

برسه به پسر .فکره دخترهاي ديگه رو هم بکنين بي خيال مقابله با مثل باشيد . بالاخره اونا هم

ميخوان سروسامون بگيرن و ازدواج کنن .چه يه دونه هوو چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان

دوستانست ، بحث معرفته ...پس خانوما بزرگوار باشيد و دست به دسته هم دهيد ايرانه خود را

کنيد آباد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:49  توسط ramin | 
پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید

من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت:

روی دیوار ودرختان دیدم باز هم خندیدم گفت:

دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد!


آنقدر خندیدم که طفلک ترسید، بغلش کردم و بوسیدم


و با خود گفتم: بعدها وقتی غم، سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی ، پنج وارونه چه

 

 معنا دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 19:19  توسط sadaf | 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 19:0  توسط ramin | 

 

به من گفت آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم...

باورم نمی شد... فقط برای یک بار امتحان ساده به او گفتم بمیر...!

سالهاست در تنهایی پژمرده ام... کاش امتحان نمی کردم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 20:54  توسط ramin | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 10:59  توسط ramin |